Showing all 9 results
آژانس روبی برای مرغ های محترم
روبی راننده آژانس است و بجز سگ همه را سوار می کند. اوهر وقت مرغ و خروس و جوجه ها را می بیند آب از لب و لوچه اش سرازیر می شود. آنها هیچ وقت سوار ماشین او نمی شوند. او بیکار نمی نشیند و نقشه های خطرناک می کشد. سگ هم که با روباه دشمنی دارد یک نقشه ی خطرناک برای او می کشد.کدامشان موفق می شوند؟ این داستان چند پایان دارد. شما هم می توانید به پیروزی یا شکست آنها کمک کنید. بیایید توی داستان.یک پایان هم شما بنویسید.
ازدواج با خورشید
کتاب ازدواج با خورشید، داستان دندانسوزنی، موشی شجاع و قوی است که میخواهد با قویترین موجود دنیا ازدواج کند. دندانسوزنی روزی کت و شلوار میپوشد و برای خواستگاری راهی میشود.
بازنویسی افسانهها، سهم بسزایی در انتقال فرهنگ به کودکان دارد و بسیار ارزشمند است. اکبرپور، با دستمایه قراردادن یک افسانهی قدیمی، مخاطب کودکش را در چالش «کی قویتر است» شریک میکند و به صورتی غیرمستقیم، این پیام را به کودک منتقل میکند که همیشه بزرگ و دست نیافتنی بودن دلیل بر قدرت و عظمت نیست.
تصویرگر این کتاب، حمیده خسرویان، با استفاده از رنگهای زنده و شاد و بته جقههایی که در زمانهایی نه چندان دور در لباسهای مردم ایران نقش اساسی داشتهاند، توانسته است هماهنگ با متن، خالق فضای سنتی و زیبایی باشد که لذت خواندن را برای مخاطب دوچندان می کند.
به دمم نگاه نکن!
اگر یک پسربچه ی واقعی دم در بیاورد چه اتفاقی می افتد؟ او متوجه می شود که یک جادوگر او را طلسم کرده است. معلوم است که او بیکار نمی نشیند. بالاخره همه چیز برعکس می شود؛او صاحب طلسم جادویی می شود. می تواند از همکلاسی هایش که او را مسخره کرده اند انتقام بگیرد و یا کارهای دیگری انجام دهد. شما باید کمک اش کنید. بیایید توی داستان. یک پایان هم شما بنویسید.
به فرمان من واق واق واق
سگ، پادشاه می شود و دستورهای عجیبی صادر می کند.او همه ی حیوانات را مجبور می کند تا واق واق کنند و استخوان بخورند.بعد از مدتی کلاغ و گربه و شیر وخرس وگنجشک و...تصمیم می گیرند پادشاه را عوض کنند. به نظر شما حیوانی مثل الاغ برای پادشاهی مناسب است یا حیوانی مثل تنبل. شما حق رای دارید. بیایید توی داستان. یک پایان هم شما بنویسید.
من مترسکم، ولی می ترسم!
میخی بر دو چوب کوبیده میشود و قامت مترسکی شکل میگیرد. تکه پارچههای کهنه و کثیفی که دور تنش پیچیده میشوند، او را تبدیل به موجودی ترسناک میکنند که حیوانها و بچهها از او میترسند. کشاورز مترسک را بر دوش میگذارد و تا زمینهای کشاورزی میبرد و پایش را در زمین محکم میکند. قرار است مترسک، ترسناک باشد و حیوانهای متجاوز را فراری دهد، اما او نمیخواهد ترسناک باشد. نمیخواهد در زمین ساکن بماند.
اکبرپور، نویسندهی نامدار عرصهی ادبیات کودک و نوجوان ایران سعی کرده است با استفاده از این داستان جذاب، قضاوتنکردن بر اساس ظاهر را به مخاطبانش القا کند. در سنت ادبی ما معمولاً خوبها زیبا و بدها نازیبا هستند، اما داستان مترسک باور رایج را میشکند.
تصویرگر کتاب، مریم طهماسبی، تأثیر روانی رنگها را بهخوبی میشناسد و با رنگهای زنده و شاد، تصویرهایی پویا خلق کرده است. تصویرهایی که به متن جان میدهند و قدرت تجسم کودک را بالاتر میبرند.
مهمانهای ناخوانده
داستان قدیمی میهمان های ناخوانده که یادتان هست؟ توی این داستان یک فرق اساسی دارد.آن جا گنجشک برای پیرزن می گفت:" من که جیک جیک می کنم برات...تخم کوچیک می کنم برات...بزارم برم؟" ولی توی قصه ما ،گنجشک یک کلمه هم حرف نمیزند. پیرزن که دلش می خواهد همین چیزها را برای او بگوید سرش داد می کشد و او قهر می کند.
باید همراه پیرزن برویم توی جنگل و از کنار شیر و گرگ و پلنگ رد شویم. نترسید. بیایید توی داستان. یک پایان هم شما بنویسید.
نامه را باز نکن قار قاری
آقا کلاغه سال های سال نامه رسان جنگل است. یک بار خانمش از او می خواهد تا یکی از نامه ها را باز کنند.او برای اولین بار یکی از نامه ها را دزدکی باز می کند. وای. متوجه می شوند که نامه آقا خرسه برای خانم خرسه است. آنها می خواهند با هم ازدواج کنند. آقا کلاغه پشیمان می شود و باید تصمیم دشواری بگیرد. اگر او همه ی ماجرا را برای آقا خرسه تعریف کند آیا او را درسته قورت نمی دهد؟ این داستان چند پایان دارد.شما هم برای این مشکل، راه حلی پیدا کنید. بیایید توی داستان. یک پایان هم شما بنویسید.