Showing all 2 results
خاله سوسکه
نمکی
«هفت درو بستی نمکی
یه درو نبستی نمکی»
این شعر را شنیدهای؟ میدانی قصهاش چیست؟
نمکی، شش خواهر داشت و خانهشان هشت در داشت. هر شب یکی از این هفت خواهر باید درهای خانه را میبست. یک شب که نوبت نمکی بود، فراموش کرد که در هشتم خانه را ببندد. ناگهان از در هشتم سر و کلهی دیوی پیدا شد و دردسرهای نمکی شروع شد.