Showing all 4 results
چرا آواز میخوانی زنجره؟
زنجره و مرد نوازنده، آواز میخوانند و مونس تنهاییهای یکدیگرند. آواز آنها صدای عشق، تنهایی، خشم و دغدغههای زندگیشان است. دوستی و همراهی زنجره و مرد نوازنده موجب میشود دشواریها را آسانتر پشت سر بگذارند و با نیروی ساز و آواز و مهر، دیگران را در احساس و ادراکشان شریک کنند...
«چرا آواز میخوانی زنجره؟»، یک عاشقانهی زیبا و یک فانتزی پر از ساز و آواز و رنگ است. نوازندهای، رازهایش را به یک زنجره میگوید. احساس زنجره درست مثل احساس نوازنده است. نویسنده، گفتوگوی زنجره و نوازنده را نشان میدهد و خیلی ظریف و عاطفی، دنیای انسانها و حیوانها را بههم پیوند میزند. زبان شاعرانه و روان و بیان عاطفههای مختلف مانند دوستی، عشق، شادی، خشم، تنهایی و دلتنگی، مخاطب را به جوش و خروش وامیدارد. تصویرها، با تلفیق هنر شرقی و غربی و با استفاده از رنگهایی زنده و متنوع، دنیایی خارقالعاده میآفرینند. دنیایی که در آن، گربهها دست بر گردن انسانها میاندازند و خرگوشها در کنار آدمها میتوانند از جادوی موسیقی لذت ببرند!
کلاغ سیاه به سفر می رود
ﻛﻼغﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ ﻣیروﻧﺪ؛ ﺳﻔﺮﻫﺎى ﻛﻮﺗﺎه یﺎ ﺑﻠﻨﺪ. ﻛﻼغﻫﺎیی ﻛﻪ ﻫﺮ روز ﻣیﺑیﻨی ﻣﻤﻜﻦ اﺳﺖ از یﻚ ﺟﺎى ﺧیﻠی دور آﻣﺪه ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﻛﻼغﻫﺎ ﺑﺮاى ﺳﻔﺮﻛﺮدن ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼیﺰى ﻧیﺎز دارﻧﺪ؟ آنﻫﺎ ﻟﺒﺎس ﮔﺮم، ﭼﺮاغﻗﻮه یﺎ ﺻﺎﺑﻮن ﻧﻤیﺧﻮاﻫﻨﺪ... ﭘﺲ ﭼﻪ ﻣیﺧﻮاﻫﻨﺪ؟
ایﻦ داﺳﺘﺎن ﻛﻮﺗﺎه و ﺟﺬاب، از دو ﻻیﻪ ﺗﺸﻜیﻞ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﻻیﻪى آﺷﻜﺎر، ﺑﻪ اﻫﻤیﺖ دوﺳﺘی و ﻫﻤﺮاﻫی ﻣیﭘﺮدازد و ﻧﺸﺎن ﻣیدﻫﺪ راه ﺑﺎ ﻫﻤﺮاه، ﺧﻮش اﺳﺖ و داﺷﺘﻦ دوﺳﺖ از ﺿﺮورىﺗﺮیﻦ ﻧیﺎزﻫﺎﺳﺖ؛ اﻣﺎ در ﻻیﻪى ﭘﻨﻬﺎن، ﻧﻮیﺴﻨﺪه ﺳﻌی دارد ﺑﺎ ﺳﺆالﻫﺎى ﻣﺘﻔﺎوت، ﻛﻮدک را ﺑﻪ ﭼﺎﻟﺶ ﺑﻜﺸﺪ. در ﺟﻮاب ﻫﺮیﻚ از ﭘﺮﺳﺶﻫﺎى راوى، ﻛﻮدک ﭼیﺰﻫﺎیی را ﻛﻪ ﺧﻮدش ﺑﺮاى ﺳﻔﺮ ﻧیﺎز دارد، ﺑﺮﻣیﺷﻤﺎرد؛ اﻣﺎ راوى از ﻣﺨﺎﻃﺒﺶ ﻣیﺧﻮاﻫﺪ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﺟﺎى ﻛﻼغ ﺑﮕﺬارد و ﻣﺎﻧﻨﺪ یﻚ ﻛﻼغ ﻓﻜﺮ ﻛﻨﺪ. ﻧﻮیﺴﻨﺪه ﺿﻤﻦ اراﺋﻪى داﺳﺘﺎﻧی ﺧﻮشﺧﻮان و یﻚدﺳﺖ ﺑﻪ ﻛﻮدک ﻣیآﻣﻮزد ﻛﻪ ﭼﻪ ﭼیﺰﻫﺎیی در زﻧﺪﮔی ارزﺷﻤﻨﺪﻧﺪ. ﺗﺼﺎویﺮ ﻛﺘﺎب ﺳﺎده، زیﺒﺎ و ﺗﺄﺛیﺮﮔﺬارﻧﺪ و ﻛﻮدک را ﺗﺎ ﭘﺎیﺎن داﺳﺘﺎن ﺑﺎ ﺧﻮد ﻫﻤﺮاه ﻣیﻛﻨﻨﺪ.