Showing all 9 results
پر
سفر
اردکی کوچک خود را در مکانی ناآشنا میبیند. او هیچکس را نمیشناسد. هیچکس به زبان او حرف نمیزند. اردک بهقدری احساس تنهایی میکند که اشکش در میآید تا اینکه بالاخره کسی را شبیه خودش پیدا میکند و به او میگوید: «شاید تو بدانی
من چه کسی هستم!»
این کتاب برای کودکان پیش از دبستان، دبستان و کودکانی که وارد تعامل با محیطهای تازه شدهاند، مناسب است؛ همهی مخاطبانی که خانه، محله، مدرسه یا شهر و کشورشان تغییر کرده است. تأکید متن بر توجه به دیگری، درک تفاوتها و
تلاش برای یافتن نقاط مشترک است.
عجیب غریب
گرسنه
اردک و دوستانش بعد از اینکه توی جنگل بازی کردهاند و خوش گذراندهاند، حالا حسابی گرسنه شدهاند. اردک یکعالمه غذا دارد که فکر میکند فقط و فقط مال خودش است. او به گوشهای میرود تا بدون مزاحمت دوستانش، غذاها را بخورد، اما
ناگهان مورچهها سر میرسند ...
کتاب تصویری «گرسنه» به ویژگی خودمحوری کودکان میپردازد. آنها دوست ندارند چیزهای خودشان را با دیگران قسمت کنند. داستان باعث تقویت عواطف و حس نو عدوستی مخاطب میشود. کودک با تجربهی بخشش، سرشار از لذت میشود و همه چیز را زیباتر میبیند.
ما اینطوری زندگی میکنیم
این کتاب، دربارهی زندگی عادی و روزانهی هفت کودک از نقاط مختلف جهان از جمله ایران است. زمانی که شما در حال خواندن این کتاب هستید، ممکن است آنها مشغول خوردن صبحانه یا سرگرم بازی در بیرون از خانه باشند...
جهان ما مکان بسیار پهناوری است که میلیونها میلیون انسان در آن به روشهای متفاوتی زندگی میکنند و بیشتر آنها هم آگاهی چندانی از فعالیتها و شیوهی زندگی روزانهی دیگر انسانها ندارند. هرچه بیشتر دربارهی افراد متفاوت بیاموزیم، بیشتر به شباهت میان خودمان و آنها پی خواهیم برد و بیشتر پذیرای دیگران خواهیم شد.
این کتاب برای آشنایی کودکان با کشورهای مختلف جهان و سبک زندگی منحصر به فرد هر کدام از این خانوادهها، مناسب است. کودکان میتوانند تفاوتها و شباهتهای زندگی این کودکان را با هم مقایسه کنند و در نهایت حس همدلی آنها نسبت به دیگران تقویت میشود.
مهمانی عصرانه در جنگل
دختری به نام کیکو، وقتی بیدار میشود، میبیند پدرش برای برفروبی پشتبام، به خانهی مادربزرگ رفته است و کیکی که مادر پخته است را با خودش نبرده است. کیکو با اجازهی مادر، کیک را برمیدارد و با عجله به دنبال پدر میرود. او در جنگل، ردپایی روی برفها میبیند و خیال میکند ردپای پدرش است. روی ردپاها به دنبال پدر، پیش میرود. پدر به خانه غریبهای وارد میشود. کیکو از پنجره سرک میکشد و میفهمد تا به حال، به دنبال یک خرس بزرگ میآمده است! او بهتزده میشود.در همان لحظه، گوسفندی با صدای مهربان میپرسد: «برای مهمانی عصرانه آمدهای؟» ناگهان، کیکو میفهمد سفرش به جنگل، به ماجرایی جالب بدل شده است...